0
0
0
s2sdefault

 

پایگاه صالحات- امام خمینی: جوان های ما شهادت را سعادت می دانند. این رمز پیروزی است. آن ها که مادی هستند و مادیگرا، آن ها هرگز شهادت را نمی خواهند ولی جوانان ما شهادت را سعادت خودشان می دانند، اول راحت خودشان می دانند.این رمز پیروزی بود.آن ها که گمان کردند می توانند در این برهه از زمان بین جوانان من، بین جوانان ما ، بین عزیزان ما اختلاف بیندازند، در اشتباهند. جوانان ما همه به اسلام متوجهند، همه با ایمان راسخ به پیش می روند.

 

نام : ناصر کاظمی20070213_1840420256_002

فرزند : درویش

محل تولد : تهران

سال تولد : 12 خرداد ۱۳۳۵

محل شهادت : پیرانشهر

تاریخ شهادت : 6 شهریور ۱۳۶۱

مزار شهید : تهران ، گلزار شهداي بهشت زهرا ( س ) ، قطعه 24 رديف 76 شماره 2

 

زندگینامه

ناصر كاظمي در 12 خردادماه 1335 در خانواده‌اي معتقد و اهل تقوا در تهران ديده به جهان گشود و از همان ابتداي زندگي، با قشر محروم جامعه ،‌آشنا و همراه شد.

ناصر دوره ابتدايي را با نمره‌هاي خوب پشت سر گذاشت تا وارد دبيرستان شد او در اين سنين ، با شور و علاقه به مطالعه كتابهاي ديني پرداخت تا بنيادهاي اعتقادي و اخلاقي خود را با معارف اسلامي استوار سازد.

وي پس از پايان دوره متوسطه، با شركت در كنكور، در رشته ها « پيراپزشكي و تربيت بدني» 20070213_1597540222_001پذيرفته شد و بنا به علاقه‌اي كه داشت تحصيلاتش را در تربيت بدني ادامه داد ناصر همزمان با تحصيل ، به كار معلمي و تدريس در مدارس جنوب شهر تهران همت گماشت و بخش مهمي از حقوق معلمي خود را صرف خريدن كتابهاي ديني براي شاگردانش كرد. كاظمي در اين كلاسها با طرح مباحث ديني، اجتماعي و سياسي دانش آموزانش را نسبت به مشكلات روز و نيازهاي قشر جوان آْگاه كرد.

او در روند همين مطالعات و فعاليتهاي اجتماعي خود، به ماهيت وابسته و فاسد رژيم شاه پي برد و از سال 1365 به مبارزات سياسي خود شدت و وسعت بخشيد. در همين سال شكنجه در ژاندارمري ، به دادگستري منتقل و از آن پس ،‌در « زندان قصر»‌محبوس شد.

شهيد ناصر كاظمي با اوج گيري مبارزات مردم مسلمان ايران عليه رژيم ستمشاهي ، همراه جمعي از زندانيان سياسي،‌از زندان آزد گرديد و جدي تر از گذشته به مبارزه پرداخت و تا پيروزي انقلاب اسلامي،لحظه اي آرام نگرفت. ناصر كاظمي ، در خردادماه 1358 به عضويت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در آمد تا تجربيات خود را در اين نهاد مقدس به كار بندد.

پس از گذرانيدن دوره كوتاه آموزش نظامي ، براي خدمت در استان« سيستان و بلوچستان» راهي آن منطقه شد و حدود چهار ماه در شهرستان « زابل » به مردم محروم و مستضعف ناحيه خدمت كرد.

به دنبال غائله« خلق عرب در خوزستان» به اين استان رفته و به مقابله با توطئه گران برخاست و تا آخر غائله در خرمشهر ماند.

كاظمي هنوز از اين توطئه نياسوده بود كه براي مبارزه با گروهكهاي ضد انقلاب كردستان، راهي اين خطه از ميهن اسلامي شد و به پيشنهاد شهيد« محمد بروجردي» ، فرمانده وقت سپاه كردستان، همراه چند نفر، در 10 دي ماه 1358 به «پاوه » رفت. ناصر فعاليت خود را در پاوه، با سمت « فرماندار» آغاز كرد. وي كه در اين مسووليت شايستگي لياقت و كارداني خود را نشان داده بود بزودي علاوه بر مسووليت فرمانداري، به فرماندهي سپاه پاوه نيز منصوب گرديد. او بيشتر جلسات خود را با مسوولان شهر، پس از فعاليت طاقت فرساي روزانه و در نيمه هاي شب مي‌گذاشت و در تمام مدت مسووليت خود براي حل مشكلات مردم شهر، از هيچ كوششن دريغ نمي‌كرد.

ناصر كاظمي از راه ايجاد وحدت بين سپاه و ارتش و به كارگيري نيروهاي مردمي و طراحي چند عمليات ، موفق مي‌شود تمام مناطق تحت اشغال ضد انقلاب را از چنگ آنها خارج كند و آْرامش را به منطقه برگرداند. او معتقد بود كه مناطق كردنشين ،‌ هاي پاكسازي ، از مردم بومي استفاده مي كرد كه اين اعتقاد او سبب برقراري ارتباط عاطفي ميان او و مردم شد و موجبات آزادي و پاكسازي منطقه « نوربان» و قشلاق»‌در راه پاوه را فراهم كرد. خبر اين پيروزيها در منطقه مي‌پيچيد و رعب و وحشت زيادي در دل ضدانقلاب مي‌افكند.

آزاد سازي و پاكسازي « باينگان» ،‌« نودشه»، « نيسانه» ،‌« نروي »‌،‌«‌نوسود» ،‌كله چناره»‌،‌«‌و شمشي »‌،‌از ديگر فعاليتهاي اين شهيد بزرگوار است. وي همچنين براي مقابله با گروههاي مسلح ضد انقلاب در كردستان« تيپ ويژه شهدا» را تشكيل داد و فرماندهي آن را به عهده گرفت.

ناصر پس از يك سال و نيم خدمات ارزشمند در پاوه ، به سنندج رفت و به عنوان « مسوول سپاه پاسداران كردستان» منصوب گرديد. پاكسازي مناطق حساسي همچون جاده«‌بانه- سردشت» ، « كامياران»،«‌مريوان»،« تكاب»،‌« صائين دژ»،‌«‌بوكان»،« سد بوكان»، از جمله اقدامات متهورانه او به شمار مي‌رود.

شهيد كاظمي با تمام عشق ، در خدمت مردم محروم بود. در كردستان، درخشيد و چنان شخصيت والايي از خود بروز داد كه مردم ، دل در گرو محبت او سپردند و حتي نام« ناصر» را بر كودكانشان برگزيدند و بر اين نام مباهات كردند.

هوشمندي ، بصيرت، شجاعت و قاطعيت ، از ويژگيهاي بارز شهيد ناصر كاظمي بود. كردستان به وجود او مباهات مي‌كرد و در كنار او ،‌احساس تنهايي و غربت نداشت .

اين ميداندار بزرگ جهاد سر انجام در تاريخ 6 شهريور1361،‌در حين پاكسازي محور« پيرانشهر- سردشت»‌، در يكي از روستاها ، بر براق شهادت نشست و كردستان را در سوگ خود نشاند.

20070213_1629440822_003 

 

شهيد كاظمي به روايت شهيد بروجردي

(اين مصاحبه عیناً از نوار كاست ستاد كنگره شهیدان استان تهران پياده شده است)

شهيد محمد بروجردي جانشين قرارگاه حمزه سيدالشهدا پس از شهادت ناصر كاظمي، طي

مصاحبه‌ای درباره او می‌گوید:

شهيد كاظمي واقعاً قبول داشت كه اگر با مردم كار شود، هيچ احتياجي به اين كارها [درگيري مسلحانه] نيست. او مي‌گفت: مردم اين گروه‌ها را قبول ندارند و این‌ها با اسلحه حاكميت پيدا كرده‌اند.

سوال :

سردار بروجردي! ابتدا درباره آشنايي با شهيد كاظمي بگوييد.

آن موقع مسئول گردان در پادگان ولیعصر تهران بودم. تعدادي در پادگان سعدآباد آموزش ديده و آمده بودند براي سازماندهي و تقسيم كار. اول پرونده‌اش را ديدم و بعد هم خودش را.

 

چطور مسئوليت گرفت؟

کم‌كم در سازماندهي قرار گرفت. زماني فرمانده دسته بود و بعد هم فرمانده گردان. در اين مدت، مأموريت‌هايي به جنوب و سيستان و بلوچستان رفته بود. از خصوصيات بارز او كه بعدها در كردستان كاملاً محسوس شد، علاقه نيروهاي رده پايين به او بود، كسي نبود كه بي‌خود كسي را سرگرم كند يا وعده و وعيد بدهند. در قبال زيردستانش شديداً احساس مسئوليت مي‌كرد. واقعاً به حرف‌های آنان گوش مي‌داد. در عمليات از معدود افرادي بود كه تا آخرين نفر نيروهايش را جمع‌وجور مي‌كرد و بعد خودش مي‌آمد عقب.

 

ناصر كاظمي در كردستان شناخته شد. درباره فعالیت‌هایش در اين استان بگوييد.

مدتي بعد از ما، او هم به غرب آمد.123 در ابتدا مسئوليتي كه پذيرفت، فرمانداري بود. با اينكه سابقه کاری در اين زمينه نداشت، ولي با خوش هوشی و ذكاوت توانست يكي از فرمانداران نمونه شود. در آزادسازي شهر پاوه از محاصره ضد انقلاب نقش بسيار مهمي داشت. بعد هم با هدايت و بسيج مردم، فرماندهي سپاه را بر عهده گرفت. چيزهايي كه از او به ذهنم مي‌آيد، در نوع خود بي‌نظير است. به عنوان مثال بخش «بانيكان» به دست چند ضدانقلاب افتاده بود. مردم ناراحت به فرمانداري پاوه مراجعه كرده بودند. تحصن كردند كه ارتش و سپاه بيايد و بخش ما را پس بگيرد. در آن موقع نيروهاي نظامي سازماندهي خوبي نداشتند و ناهماهنگي زياد بود. ديديم شهيد كاظمي با همان نيروهاي بومي، شبانه رفت و بانيكان را از دست ضد انقلاب خارج كرد. اين مسئله، بسيار بزرگي بود. بعد هم نيروهاي ژاندارمري در بخش مستقر شدند كه اين كار هم توسط مردم انجام شد. اصلاً ايشان اعتقاد داشت تا زماني كه نيروي بومي كردستان را فعال نكنيم و مسئوليت به عهده نگيرند، كاري از نيروي نظامي برنمي‌آيد. شهيد كاظمي در زنده كردن مردم و احياي آنان بسيار مؤثر بود.

 

شنيده‌ام يك بار كه ايشان مجروح شده بود، دو روز مردم كرد براي سلامتي شهید كاظمي روزه گرفته بودند. در مورد نحوه برخورد او با مردم و علاقه‌مندیشان به او بگوييد.

يكي از بهترين عوامل پيشبرد انقلاب اسلامي در اين منطقه، برخورد صحيح او با مردم بود. اخلاق اسلامي را گسترش مي‌داد، خدا هم لطف كرده و ايشان را زنده نگه داشته بود. شهيد كاظمي واقعاً قبول داشت كه اگر با مردم كار شود، هيچ احتياجي به اين كارها (درگيري مسلحانه) نيست.

او مي‌گفت: مردم اين گروه‌ها را قبول ندارند و این‌ها با اسلحه حاكميت پيدا كرده‌اند. نظرش اين بود كه بچه‌هايي كه مي‌آيند اينجا كار كنند، بايد به مردم بها بدهند و سعي كنند عناصر خوبشان را شناسايي كنند و روي كار بياورند. او روي بسيج مردم اعتقاد شديدي داشت.

 

درباره فرمانداري شهيد كاظمي صحبت‌های زيادي شده است، از خاطرات آن روزها بگوييد.

خاطرات آن قدر زياد است كه نمي‌توانم به ذهن بياورم. به هر حال دو سال و اندي با هم كار مي‌كرديم. اولين بار كه آمد غرب، قرار شد برود فرماندار پاوه شود. براي خود او هم يك مقدار مشكل بود كه اين مسئوليت را قبول كند. مي‌گفت: من كاري نكرده‌ام و معلوم نيست در آنجا موفق بشوم. در ابتدا ريش خود را به صورت پروفسوري تراشيد تا ضدانقلاب چيزي نفهمد. ما خودمان هم وحشت داشتيم. مي‌گفتيم اگر راز او كشف شود، شايد در راه او را شهيد كنند. به هر حال، با همان ريش بزي! حركت كرد. در آنجا طوري عمل كرده بود كه حتي بعضي از روحانيون هم فكر مي‌كردند ايشان از افراد «دمكرات» است. يك‌بار رفته بود نوسود و مذاكراتي هم با گروهک‌ها كرده بود. مخفي‌كاري او خيلي خوب بود. در آنجا او خودش را رو نكرده بود. به حساب، از آن بچه‌هاي جا افتاده تهران بود كه به سادگي خودش را رو نمي‌كرد.

علماي آنجا نيز متوجه نبودند. مي‌آمدند اعتراض مي‌كردند كه اين شايد از نفوذي‌ها باشد. فكر مي‌كردند دمكراتي است و خلاصه ممكن است يواش‌يواش با ضد انقلاب همكاري كند. بعد ما مي‌رفتيم با ايشان جلسه مي‌گذاشتيم، مي‌گفتيم اين حركت شما چيست؟ با گروهک‌ها چه صحبتي كرده‌اي و چه صحبتي مي‌كني؟ ما سعي مي‌كرديم معلوم نشود كه ايشان سپاهي است. بعد ايشان توضيحات جالبي راجع به كارهايش مي‌داد. صحنه بسيار جالبي بود براي ما كه خودش را رو نمي‌كرد و سعي مي‌كرد با فكر باز برخورد كند. البته در اين مواقع حتي يك دروغ هم نمي‌گفت. منتها سعي مي‌كرد مسائلي را مطرح كند كه نه كسي بتواند از آن سوءاستفاده كند و نه به نفع ضدانقلاب باشد.

براي مذاكره به نوسود هم كه رفته بود، سعي كرده بود انقلاب را معرفي كند. يعني گفته بود جمهوري اسلامي اين است و هيچ آزاري نمي‌خواهد به شما برساند و اگر مشكلاتي داريد بگوييد. این‌ها هم كه به او اشكال می‌گرفتند، مدرك نداشتند، فقط مي‌گفتند چرا رفته و مذاكره كرده. می‌گفتند چرا فكر مي‌كند ضد انقلابيون مي‌توانند برگردند يا احتمالاً مي‌توانند آدم‌های خوبي باشند.

ايشان هم با همان اعتقاد مي‌گفت:

بايد سعي كنيم ضد انقلاب را هدايت كنيم. در مواقعي موفق هم بود، كما اينكه يكي از كساني كه توبه كرد و برگشت، اولين شهيد «نودشه» بود.

 

ازدواج هم كرده بود؟

تازه ازدواج كرده بود. با توجه به شرمي كه از زحمات ايشان داشتيم، جرات نداشتيم مثلاً بگوييم تو بايد اين قدر زيادتر در كردستان بماني، مي‌گفتيم شما نياييد، ولي بعد از يك مدتي پيدايش مي‌شد. با اين كه تازه ازدواج كرده بود فقط ۱۵ روز مرخصي خواست. ماه رمضان بود مي‌گفت: مي‌خواهم بمانم و روي خودم كار كنم. باز نتوانست قبول كند و در همان ماه رمضان آمد منطقه. اين حاكي از مسئولیت شناسی ايشان بود.

Safe6343466014901

 

شهيد كاظمي به روايت دکتر محسن رضایی

شهید ناصر کاظمی و شهید بروجردی، پایه گذار یک مکتب دفاعی در ایران بودند.

از زمانی که تمدن‌های کهن در ایران فرو ریخت، اولین دفعه است که ایران صاحب یک مکتب دفاعی می‌شود؛ این مکتب دفاعی آنچنان موثر و سازنده بود که حتی امروز به هر کشوری صادر شده، آن کشور را در این زمینه پیروز و موفق کرده است.

 

وصیت نامه عرفانی، سیاسی، اجتماعی شهید ناصر کاظمی

بسم الله الرحمن الرحیم2

«و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون»

در مکتب اسلام هر مسلمان موظف است وصیت نامه‌ای از خود بر جای گذارد البته تا اینجا که یادم است تاکنون چندین وصیت نامه نوشتم که متأسفانه به علت اینکه سعادت شهادت نداشتم، آن‌ها قدیمی شده است این وصیت نامه جدیدم است. البته اینجانب معتقدم هر که هر کاری کرد و هر نوشته‌ای که جمع آوری کرده باشد، با خود به آن دنیا خواهد برد و آن پروردگار یکتا است که باید قضاوت کند.

شاید بیش از دو سال است که آمادگی شهادت را، به نظر خودم دارا می‌باشم ولی نظر خودم اصلاً شرط نیست نظر خداوند تبارک و تعالی شرط است.

وصایایم را به ترتیب ذیل ذکر می‌نمایم؛ امید است که تمام دوستان مؤمن و معتقد، در آخرت شفاعت ما را بنمایند.

1- تنها مکتب رهایی بخش مستضعفین از دست مستکبرین، مکتب انقلابی اسلام می‌باشد.

2- برای اینکه در این دنیای زودگذر گرفتار انحراف نفس نشوید، همیشه به یاد خدا باشید.

3- جهت ادامه انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی و متصل شدن به انقلاب جهانی حضرت مهدی (عج) همیشه سراپا گوش به فرمان امام و یاران صدیق و مؤمن امام که عملاً در خدمت انقلاب و اسلام عزیز بوده‌اند، باشید.

4- ماهی یک بار به قبرستان شهدا بروید و درس مبارزه و ایثار و گذشتن از دنیا و پیوستن به شهدای صدر اسلام را فرا گیرید.

5- سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را تا حد امکان از نظر عقیدتی، سیاسی و نظامی تقویت نمایید و به خصوص سپاه را در یک سازماندهی واحد و طی یک ضوابط واحد در سراسر مملکت بسط و گسترش دهید.

6- از اینکه کاری اشتباه انجام داده‌اید از گفتن آن ابا نداشته باشید .

7- سیاستمداران همیشه باید از افرادی مخلص و صادق و باتقوا باشند تا بتوانند سیاست مکتب اسلام را پیاده نمایند.

8- سعی را بر جذب نیروهای جوان بگذارید نه دفع آنان.

9- سعی کنید تحمل عقیده مخالف را داشته باشید مانند شهید مظلوم آیت الله دکتر سید محمد حسین بهشتی.

10- از اختلافات داخلی به خاطر رضای خدا و خون شهدای انقلاب اسلامی بپرهیزید.

11- سعی شود که قانون اسلام در مورد همه بطور یکسان اجرا شود و فرقی بین یک فرد عادی و سپاهی و روحانی و دولتمرد نباشد و امید است که مسئله زمین به نفع مستضعفین در حکومت اسلامی حل شود و دنیا ما را در این مورد الگو قرار دهد.

12- اگر کسی مسئول شد موظف است که بر کار زیردستان خود تا حد امکان و توان نظارت نماید وگرنه باید از آن مسئولیت کنار رود.

13- سعی شود که در سه وزارتخانه، آموزش و پرورش، وزارت کشور و وزارت امور خارجه بهترین و مکتبی‌ترین افراد وارد شوند و اگر چنانچه در این سه وزارتخانه مسامحه شود مسئولین در پیشگاه خدا و امت، مسئول خواهند بود.

14- زندان جمهوری اسلامی باید دانشگاه باشد و سعی شود اصلاً ساختمان‌هایی که جدیداً جهت احداث زندان ساخته می‌شود با معیار کاملاً اسلامی باشد و بهترین و مکتبی‌ترین افراد بازجو و زندانبان باشند.

15- برای موفقیت در کردستان باید صفوف ضد انقلاب از مردم جدا شود با ضدانقلاب با قاطعیت و با مردم محروم و مستضعف کرد با مهربانی هر چه تمام‌تر رفتار شود.

16- از تهمت زدن بدون علم و آگاهی به دیگران شدیداً پرهیز کنیم.

17- اگر چنانچه جنازه‌ام پیدا شد در بهشت زهرا (س) خاک نمایید.

۱۸- تمام اموالم را به بی بضاعت‌های واقعی طی تشخیص همسرم و خواهرم و برادرم تقسیم شود.

در پایان این نکاتی را که تذکر دادم هر کسی در رابطه با مسئولیتش جهت رضای خدا اگر درست است، اجرا نماید وگرنه اجرا ننماید.

در آخر خودم به این نتیجه رسیده‌ام که تمام اعضاء خانواده‌ام کاملاً آماده شهادتند، به خصوص همسرم و خواهرم و مادرم و برادرانم و پدرم.

امید است که همگی مرا حلال بنمایند.

ناصر کاظمی

9/3/1361

 

بخشي از يادداشتهاي شهيد ناصر كاظمي

براي اولين بار پس از ازدواج تصميم گرفتم مطالبي را به رشته تحرير در آورم:

انساني كه در اين دنيا زندگي مي‌نمايد، در درجه اول بايد هدف داشته باشد و براي رسيدن به اهداف خود بايد ببيند از چه روشهايي مي‌تواند استفاده كند... بنده بعد از جريان هفده شهريور به سوي يك هدف كه بعدها متوجه شدم خداي يكتا مي‌باشد، حركت كردم. البته نقطه عطف آگاهيم در روز شانزده آذرسال 1356 بود، كه در يك جريان وارد شدم . البته بايد صدها بار پروردگار را شكر كرد كه به خطوط انحرافي وارد نشدم. و اين نيز خواست خدا بود.

در خرداد سال 1358 وارد نهاد انقلابي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شدم. با اين كه يك ارگان جديد و بدون برنامه قبلي بود، بر اثر برخورد با افراد صادق كه در اين نهاد زياد مي‌باشند، تا حدود زيادي در رفتار، اعمال و كردارم تاثير مثبت گذاشت. به خصوص در ماموريت زابل كه تمام روزه هايم را به غير از يكي دو رو كه در ماموريت بودم، گرفتم و تا حدود زيادي در خود سازيم موثر بود كه توانستم به مدت 22 ماه فرماندار پاوه شوم . خداي تبارك و تعالي در اين مسووليت خطير كمك زيادي به اينجانب كه اصلا تجربه چنين كاري را نداشتم، كرد. بعد از اين ماموريت كه تا حدود زيادي هم موفق بودم،‌ماموريت سخت تري ، يعني فرماندهي سپاه كردستان را تقبل كردم از آنجا كه خداوند خود فرموده از كارها و مشكلات هراس نداشته باشيد كه اگر نيت لله باشد، در همه كارها موفق خواهيد شد، در اين مسووليت بزرگ هم به خواست خدا و با ياري تعدادي از برادران، تا اين تاريخ (9/3/61) ، دوام آورده ام .

ولي در اينجا مي‌خواهم اعتراف نمايم به علت ضعف مطالعات عقيدتي و ايدئولوژيكي ، هيچ كس به اندازه خودم از اين قضيه زجر نمي برد و يك بار ديگر مانند ساير كارها كه خداوند ياورم بوده،‌از او مي‌خواهم كه در اين مورد هم به من كمك كند. البته ناگفته نماند كه مساله ازدواج براي من يك مساله بسيار مفيد و موثر بود . هيچ گاه فكر نمي‌كردم اين قدر در روحيه من تاثير بگذارد. از پروردگار بزرگ به خاطر چنين همسري كه به من داده است . تشكر مي‌كنم . زيرا با ابن موقعيتي كه دارم، هرگز نمي‌توانم پيش كس ديگر جز همسر و خواهرم ، به فراگيري قرآن بپردازم . اميدوارم با مطالعه كتابهاي شهيد مطهري و شركت دايم و مستمر در نماز جمعه و دعاها، ان شاء الله بتوانم از اين عمل زدگي صرف بيرون آيم تا بيشتر در خدمت اسلام و مسلمين باشم. حتي امسال قادر بودم كه جهت زيارت مكه معظمه به حج بروم. ولي خدا را شاهد مي‌گيرم به خاطر همين موقعيت از اين مساله بزرگ و حياتي صرف نظر كردم كه اميدوارم سال آينده ، اگر فيض شهادت نصيبم نشد، جهت زيارت به سفر حج بروم.

در پايان ، يك بار ديگر خداوند تبارك و تعالي را به خاطر اين همه نعمتي كه به اينجانب مرحمت كرده، شكر مي‌كنم و اين را مي‌دانم كه هر چه قدر كار كنم، نمي‌توانم جبران نعمتهاي او را بنمايم. با اميد پيروزي مستضعفين بر مستكبرين به رهبري امام امت خميني بت شكن.

 

منابع:

پايگاه اطلاع‌رساني فرهنگ ايثار و شهادت- نوید شاهد

خبرگزاری فارس

نوشتن دیدگاه

دیدگاه‌ها  

# بازماندگان 1390-07-23 07:09
سلام دوست عزیزوگرامی

.همیشه موفق وسربلندباشید.

کمی هم بهار بود . آسمان آسمان همیشگی نبود. ومن.آرامشم رادرجیب آن یکی

کیفم جا گذاشته بودم.آرام اماکسی زمزمه وارچیزهائی رادرگوشهایم خواند.وهمچون

نسیم ............... ............منت ظرحضورسبزتان هستم........... .یاحسین
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
# سرباز 1390-07-07 13:57
دل نوشته ای در مرد دیدار امام خامنه ای و چند تن از جانبازان"آن مرد را یادتان هست که روی تخت خوابیده بود:صدایش پر از حس بود، من نالایقم که نجوای عاشق و معشوق را بفهم!،ولی با دستانش به تو امید دوباره می داد و به من ایمان دوباره و باز تو بر روی تخت هم ایران را لرزاندی...."


در سایت زیر ببینید:
www.asre-edalat.ir
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0
0
0
s2sdefault

تصاویری از گالری

گالری تصاویر

آخرین مطالب سایت

پر بازدید ترين مطالب