0
0
0
s2sdefault

در اين مقاله پرونده برخيF-2 صحابه پيامبر و خواصّ صدر اسلام بررسي شده و از منظر نوع موضع-گيري در قِبال بيعت و ياري اميرالمؤمنين در فتنه هاي دوران حكومت حضرت ارزيابي گرديده اند. چه بسا ياران خوش سابقه رسول خدا كه گرفتار دنيازدگي يا منيّت ها شدند و نتوانستند در امتحانات پايان عمر، سربلند بيرون بيايند و چه بسا صحابه باوفايي كه تا آخرين لحظه بر سر پيمان خويش استوار ماندند.

 

ريزش ها:

 

1.زبير: در سيره¬هاي اهل سنّت، مشهور است كه اولين شمشير را در راه اسلام،‌ زبير كشيده و پيامبر نيز دعايش كرده است. همچنين نقل كرده¬اند كه رسول خدا فرموده: لكلّ نبيّ حواريّ و حواريّي الزبير. (هر پيامبري حواريّي دارد و حواريّ من زبير است)1 او جزو دسته اول مهاجرين به حبشه بود كه به همراه يازده مرد ديگر و چهار زن به سوي نجاشي رفته¬اند و در هيچيك از غزوات رسول خدا هم غايب نبوده است. وي را از جمله افرادي كه قبل از سنّ بلوغ (12 سالگي) ايمان آورده¬اند و به عنوان چهارمين يا پنجمين مسلمان، برشمرده¬اند.2 او در زمان تعيين جانشين پيامبر در خانه علي بن ابيطالب و به حمايت از ايشان متحصّن شده و حتّي با شمشير كشيده در مخالفت با سران سقيفه بيرون آمده بود.3 و در زمان تعيين خليفه سوم نيز تنها عضو شوراي شش¬نفره بود كه رأي خويش را به امام عليه السلام داد.

البته سبك زندگي زبير بعدها با ويژه¬خواري¬هايي كه در بين صحابه رواج يافت و اشرافيتي كه در ياران پيامبر نهادينه گشت، تغيير يافت. او خانه¬اي در بصره و خانه¬هايي ديگر در مصر و كوفه و اسكندريه ساخت و جمع ثروت باقيمانده از وي بالغ بر 35 ميليون و دويست¬هزار درهم مي-شد. حتي اين رقم را تا 52 ميليون درهم نيز نقل كرده¬اند4 و از جمله دارايي¬هايش، هزار كنيز و هزار اسب نوشته¬اند. اين در شرايطي بود كه طبق روايت حضرت امير عليه¬¬السلام، سقف مال حلال از چهارهزار درهم(سكه نقره) تجاوز نمي¬كرد5. و بعدها كه سطح رفاه عمومي بهتر شده بود،‌ امام صادق عليه¬السلام اين سقف را به ده¬هزار درهم رسانيد6. سهم خواهي او پس از به قدرت¬رسيدن اميرالمؤمنين و نقشي كه در فتنه جمل ايفا كرد، مشهور و متواتر است.

 

2. طلحه: طلحه را جزو حاضران جنگ احد و بعد از آن دانسته¬اند. از جمله فضايل او،‌ پايداري در جنگ احد تا آخرين لحظات و در كنار علي عليه¬السلام و زبير – در حفاظت از جان پيامبر – بوده است.7 هرچند كه او نيز بعدها در دام دنيازدگي خواص گرفتار آمد و روال زندگي¬اش را تغيير داد. طبق نقل واقدي، طلحه دوميليون و دويست هزار درهم(سكه نقره) و دويست هزار دينار(سكه طلا) برابر دوميليون درهم مال نقد باقي گذاشت و از نوۀ طلحه نقل مي¬كند كه ارزش ميراث باقيمانده از پدربزرگش (با احتساب زمين¬ها و دام¬ها و پول نقد)، سي ميليون درهم بوده است. همچنين نوشته¬اند از طلحه،‌ يكصد پوست گاو نر انباشته از زر كه در هريك سيصد رطل طلا بود،‌ برجاي ماند.8

او البته در شوراي شش نفره تعيين خليفه سوم به عثمان رأي داد و بعدها نيز در جريان شورش عليه او و دست و پازدن براي رداي خلافت،‌ نقشي برجسته ايفا كرد. پس از ناكام ماندن نقشه هماهنگ او با امّ المؤمنين براي تصاحب قدرت پس از قتل عثمان، چشم انتظار جايگاهي در دستگاه خلافت علي عليه¬السلام بود كه با بي¬اعتنايي امام مواجه شد. او و زبير از اينكه تازه از راه رسيده¬هايي مثل محمد بن ابي¬بكر و مالك اشتر به استانداري منصوب و به مشورت گرفته مي¬شوند، اما آن دو با تمام سوابق درخشان¬شان مورد توجه نيستند، نزد اميرالمؤمنين شكايت مي¬بردند و نهايتاً نيز با همدستي كارگزاران بركنار شده خليفه قبل، فتنه جمل را به پا كردند كه شرح آن، مجالي ديگر مي¬طلبد.

 

3. سعد بن ابي وقّاص: از اعضاء شوراي شش نفره و جزو اولين كساني است كه اسلام آورده¬اند.‌ در تمامي جنگ¬هاي پيامبر حضوري پُررنگ داشت و از جملة شجاعاني كه در حفاظت از جان پيامبر كوشا بود، ذكر شده است9. او در زمان خلافت عمر، به فرماندهي سپاه اسلام در جنگ با ايران منصوب شد كه به دليل مريضي، از كمي دورتر(قادسيه) امور جنگ را رهبري مي¬كرد و به همين سبب، سردار قادسيه لقب گرفته است. همچنين پايه¬گذار شهر كوفه و پس از آن استاندار خليفه دوّم در اين شهر بوده است.10

سعد از بيعت با علي عليه¬السلام سر باز زد كه علتش، طبق فرمايش اميرالمؤمنين به عمّار ياسر، حسادت وي بود. واقعيت اينست كه پس از قرارگرفتن در جمع شوراي شش نفره تعيين خليفه سوّم و در رديف علي بن ابيطالب، خود را شخصيتي مي¬ديد و بر اقبال مردم به اميرالمؤمنين حسد مي¬برد. صحابه¬اي مانند سعد بن ابي وقاص هرچند به صف آشوبگران جمل و صفين نپيوستند امّا از ياوري علي نيز اكراه داشتند و به تعبير خود آن حضرت: اولئك قومٌ خذلوا الحقّ و لم ينصروا الباطل. (ايشان جماعتي بودند كه حق را وانهادند و باطل را هم ياري نكردند.)11

وي در كنار جماعت قابل توجهي از خواص باسابقه در زمان فتنه¬هاي حكومت امام عليه¬السلام، راه سكوت و قعود برگزيد و از اين رو مورد طمع معاويه نيز قرار گرفت. نامه¬اي كه معاويه به او و عبدالله بن عمر و محمدبن مسلمه نگاشته و ياري ايشان را طلبيده، شاهدي بر اين مدّعاست. و شعري كه سعد در پاسخ به درخواست معاويه فرستاد، خواندني است. او در اين ابيات،‌ ضمن بيان برتري¬ علي¬بن ابيطالب بر معاويه،‌ علت عدم ياري حضرت را عدم تشخيص مؤمن از كافر در فتنه¬ها و جنگ¬هاي جديد معرفي مي¬كند و نصرت معاويه را در همان شرايط و باوجود وانهادن علي، گزافه و بيجا مي¬داند12. او حتي از راويان حديث منزلت (أنت مِنّي بمَنزله هارون مِن موسي) در شأن اميرالمؤمنين است13 اما همو از بيعت و ياري حضرت دريغ ورزيد و پس از صلح تحميلي امام حسن عليه¬السلام و بيعت عراق و حجاز با معاويه، به جمع بيعت¬كنندگان پيوست!14

وي به سال 55 هجري و در قصري كه در عقيق (ده¬ميلي مدينه) ساخته بود، درگذشت15. به درخواست عايشه، جنازه او را براي اقامه نماز به داخل مسجدالنبي بردند و جلوي حجره همسران پيامبر نهادند تا آنها نيز بتوانند در نماز شركت كنند16.

 

4. زيد بن ثابت: زيد را از علماء‌ صحابه و جزو شش يا هفت نفر صاحب فتوا از ايشان دانسته-اند و برخي او را در قضاوت و فتوا، شخص اول مدينه ناميده¬اند17. او را در زمره كاتبان وحي و ملازمان رسول خدا نوشته¬اند. استعدادش آن¬قدر بالا بود كه زبان عبري(يهود)‌ را در پانزده روز و زبان فارسي را از فرستاده كسري (پادشاه ايران) در هجده روز و زبان¬هاي حبشي و رومي و قبطي را در زمان كوتاهي از خادمان رسول خدا فراگرفت. اولين جنگي كه زيد در آن حاضر شد، جنگ خندق و در سن 15 سالگي بود18. او بعدها خزانه¬دار بيت¬المال در زمان خليفه دوم و سوم شد و از عطايا و مواهب آن نيز به نيكي بهره¬مند گرديد! قبل از او عبدالله بن ارقم، خزانه-دار عثمان بود كه در اعتراض به خاصّه¬خرجي¬هاي عثمان و ويژه¬خواري¬هاي اطرافيان خليفه، كليد را در ملاء عام به عثمان تحويل داد و گفت من خزانه¬دار مسلمين¬ هستم نه خزانه¬دار تو و خويشاوندانت!19 زيد بن ثابت آن را تحويل گرفت و به پاس اطاعت¬ها و همراهي¬هايش، آن¬قدر از مواهب و عطاياي خليفه برخوردار شد كه نوشته¬اند طلا و نقره باقيمانده از او را با تبر مي-شكستند و بين ورثه تقسيم مي¬كردند!20 فقط يكي از بخشش¬هاي خليفه به او صدهزار درهم بود كه البته با اعتراض ابوذر مواجه شد.21 و البته اين اعتراضات پي¬درپي ابوذر، برايش هزينه تبعيد به ربذه را به¬دنبال داشت. زيد در جريان شورش عليه عثمان، از وي دفاع مي¬كرد و ديگر انصار پيامبر را هم به ياري دوبارة خدا! فرامي¬خواند.22 و البته همان¬جا ابوايوب انصاري جوابش داد: «ياريش مى‏كنى از اين رو كه برايت سودمند بوده است!»23 وي از جمله كساني است كه با علي عليه¬السلام بيعت نكرد و در جنگ¬هاي زمان حكومتش نيز بركنار نشسته بود و مجموعه خواص ساكت را تكميل كرد.

 

5. محمد بن مسلمه: از بزرگان انصار و شركت‏كنندگان در بدر و احد و جنگهاى ديگر غير از تبوك است24 و كسي است كه پيامبر در هنگام اعزام به برخي غزوات، به جاي خويش در مدينه مي¬گذاشت.25 ‌او حتي از جانب پيامبر به فرماندهي برخي سريه¬ها (جنگ¬هايي كه به فرماندهي شخصي غير پيامبر انجام مي¬شد) منصوب شده26 و با شجاعت و كاملاً موفّق نيز عمل كرده است. در غزوه بني¬قينقاع، همو مأمور ضبط اموال يهود و تبعيد ايشان از مدينه شد27 و فرماندهي گروه اعزامي براي ترور كعب¬بن¬اشرف يهودي را هم برعهده گرفت. كعب كه از سران تأثيرگذار يهود بود، با اشعار و اموالش، جبهه مشركين را عليه مسلمانان حمايت مادي و معنوي مي¬كرد. بالاخره رسول خدا فرمان ترور وي را صادر كردند و محمدبن¬مسلمه براي انجام آن اعلام آمادگي نمود. او به همراهي چند نفر ديگر و طيّ يك نقشه حساب¬شده، كعب را به قتل رسانيد كه بازتاب وسيعي هم پيدا كرد28 و با ايجاد رُعب در دل يهوديان، اقداماتشان عليه مسلمين را كاهش داد.

محمدبن¬مسلمه نيز از جمله صحابه¬اي است كه با اميرالمؤمنين بيعت نكردند و با وجود سوابق دلاوري، خود را از جنگ¬هاي زمان حضرت كنار كشيد. او با اين بهانه كه در فتنه¬هاي داخلي،‌ وارد نمي¬شود و فقط حاضر به كشتن مشركين است29، به جماعت قاعدين پيوست. سكوت و عدم همراهي امثال او در ايجاد ترديد و شبهه در ميان مردم بسيار تأثيرگذار بود.

وي كه تا قبل از زمان حكومت حضرت علي عليه¬السلام در مدينه ساكن بود، با شروع فتنه¬ها به بيابان¬هاي اطراف پناه برد و خيمه¬اي براي سكونت برپا كرد و مي¬گفت كه از شرّ فتنه فرار كرده است.30 او البته به¬دليل سوابق و جايگاهش، مورد طمع معاويه هم واقع شد و نامه¬اي زيركانه دريافت كرد: «من نامه را براى اين ننوشتم تا خواهان بيعت تو باشم. ليكن مى‏خواهم نعمتى را ياد كنم كه تو از آن بيرون آمده¬اى. تو دلاور انصار هستى ... آيا اهل نماز از كشتن يكديگر نهى نشده‏اند؟»31 و او در پاسخ معاويه، به ترديد خويش در تشخيص حقّ و باطل در فتنة جمل اعتراف كرد و نوشت كه معروفي نمي¬شناخته تا به آن امر كند اما در مورد معاويه دچار اين ترديد نيست و او را دنياطلب و تابع هواي نفس مي¬داند.32

 

6. عبدالله بن سلام: از بزرگان علماء يهود و مقبول نزد ايشان بود كه پس از ورود پيامبر به مدينه اسلام آورد و رسول خدا نامش را عبدالله گذاشت33. آنچنان به علم و حكمت شهره بود كه بزرگاني مانند معاذ هم به هنگام وفات، حاضران را به دريافت علم از او وصيت مي¬كردند.34 پس از اسلام آوردن عبدالله، پيامبر از يهوديان پرسيد: عبدالله بن سلام در ميان شما چگونه مردي است؟ گفتند: بهترين و سيد و سرور ماست. فرمود: اگر اسلام بياورد، چه مي¬گوييد؟ گفتند: خداوند او را از چنين شرّي حفظ كند! پس عبدالله بيرون آمد و شهادتين را بر زبان راند. آنجا بود كه يهوديان گفتند: بلكه بدترين ماست35! در نبرد با يهوديان بني¬نضير كه رسول خدا دستور قطع نخل¬هاي خرماي آنان را صادر كرد، همين عبدالله مأمور اجراي حكم گرديد36 و در جريان محاصره و تسليم يهود بني¬قريظه نيز همو مسئول اخراج يهوديان از قلعه بود.37 او آن¬قدر جايگاه داشته كه دهمين نفر از ده¬نفري باشد كه حديث عشرة مبشّره را در شأن¬ ايشان نقل كرده¬اند.

عبدالله ازجمله صحابه¬اي است كه در غائله شورش عليه عثمان از وي جانبداري كرده و حتي از معترضان خواسته ملائكه حول شهر را با قتل خليفه،‌ كوچ ندهند!38 و البته سخنان ديگري هم در حمايت¬ از عثمان و بيان مظلوميت او دارد. عبدالله بن سلام نيز از بيعت با علي عليه¬السلام خودداري كرد و از جنگ¬هاي ايشان كناره گرفت. نام او هم در رديف خواصّي كه به هنگام فتنه-هاي زمان اميرالمؤمنين، سكوت را ترجيح داده بودند، به چشم مي¬خورد.

 

7. صهيب بن سنان: در بدر و ساير غزوات پيامبر حاضر بود و جزو سابقين در اسلام به¬شمار مي¬رفت. او در يك روز و همزمان با عمّار ياسر اسلام آورد،‌ درحالي كه سي و چند نفر قبل از او مسلمان شده بودند. صهيب در زمرة هفت نفري است كه اسلام خود را در مكّه آشكار كردند و به شدّت مورد آزار و شكنجه قريش واقع مي¬شدند. رسول خدا صهيب را سابق روم(سبقت-جسته در اسلام از ميان روميان) ناميده كمااين¬كه سلمان را سابق فارس و بلال را سابق حبشه معرفي كرده است.39 او را در رديف سلمان و مقداد و ابوذر و عمّار از صحابه¬اي دانسته-اند كه فضائل¬شان در كتابي نمي¬گنجد.40هرچند كه در مواضع سياسي¬ با اين چهار نفر هم-سان نيست اما همين جايگاه در بين ياران پيامبر و البته جهت¬گيري سياسي¬اش باعث شد كه وقتي خليفه دوم مجروح گرديد و شوراي شش نفره را براي تعيين خليفه بعد تشكيل داد، صهيب را مسئول برگزاري نماز جماعت در مسجدالنبي كرد و او در آن ايام پيشنماز ديگر صحابه و مردم مدينه بود41. وي نيز بعدها از بيعت با علي عليه¬السلام امتناع ورزيد و از فتنه¬ها كنار كشيد و جبهه خواص ساكت را وزنه¬اي قابل توجه بود.

 

8. اسامه بن زيد: او را براساس نقل قولي از پيامبر، محبوب¬¬ترين اشخاص نزد ايشان مي-دانند!42 و حكاياتي نيز در اين باب نوشته¬اند. او هم كه بزرگ¬شده پيامبر بود،‌ غسل بدن مطهر ايشان را به همراه اميرالمؤمنين و چند تن ديگر عهده¬دار بود.43 رسول خدا در واپسين روزهاي حيات خويش، فرماندهي لشكر اعزامي به شام (معروف به لشكر اسامه) را به وي محوّل كرد و بزرگان اصحاب را تحت فرمانش درآورد و اين در حالي بود كه نوزده سال بيشتر نداشت.44 به نقل واقدي پيامبر او را در سال هفتم هجري نيز به فرماندهي گروهي اندك درآورد و به سريه-اي فرستاد كه در جريان آن درگيري، اسامه مردي را كُشت كه در لحظه آخر (وقتي شمشير را بالاي سرش ديد)، شهادتين را بر زبان جاري كرد. رسول خدا نيز اسامه را به اين علّت توبيخ فرمود و او عذر آورد كه آن مرد از روي ترس اظهار اسلام كرد و حضرت جواب دادند: مگر تو از قلب او خبر داشتي؟ اسامه هم به بهانه اين ماجرا از بيعت با اميرالمؤمنين و شركت در جنگ-هاي زمان امام عليه¬السلام كنار كشيد.45 و بلكه آن¬گاه كه بصريان در آستانه جمل براي تحقيق از صداقت طلحه و زبير فرستاده¬اي به مدينه گسيل داشتند، شهادتي به سود سران فتنه جمل داد! و البته به نزاع هم انجاميد.46 او حتي در سالخوردگي هم روزهاي دوشنبه و پنج¬شنبه روزه مي¬گرفت و مي¬گفت: اعمال در اين دو روز عرضه مي¬شوند. و غلام او مي¬گويد در ابتداي جريان جمل، اسامه مرا نزد علي¬بن ابيطالب فرستاد و گفت: «سلام برسان و بگو اسامه مى‏گويد اگر شما در كام شير برويد، دوست مى‏دارم كه همراهتان باشم ولى اين كارى كه مى‏خواهيد انجام دهيد، اعتقادى به آن ندارم.»47 و حتي خود به حضور امام عليه¬السلام آمد و گفت: «مرا از بيرون آمدن با خودت در اين راه معاف دار كه با خداوند عهد كرده‏ام با كسانى كه گواهى به وحدانيتش مى‏دهند، نجنگم»48. و ظاهراً اشاره به همان واقعه¬اي داشت كه در سرية زمان پيامبر اتفاق افتاد. نام وي نيز در ليست بلند خواصّ بركنار، تأثيرگذاري مواضع ايشان را در مردم هرچه بيشتر مي¬كرد.

 

9. ابوسعيد خدري: در جنگ¬هاي پس از خندق و در آغاز جواني،‌ در ركاب پيامبر بوده و در رديف چند نفر فقهاي عصر خلفا شمرده شده است.49 او هرماه يكبار به همراه محمدبن-مسلمه (ديگر صحابي مذكور در همين مقاله) به زيارت شهداي احد و قبر حمزه سيدالشهداء مي¬رفتند و ديگران را نيز به اين كار توصيه مي¬كرد50. وي را از اصحاب خوشنام پيامبر و حافظ و راوي احاديث ايشان دانسته¬اند.51 او از روزهاي نخست به اميرالمؤمنين اظهار علاقه مي¬كرد و حديث ثقلين را نيز كاملاً‌ منطبق بر عقايد شيعه نقل مي¬كند.52 و حتّي از پيامبر نقل مي¬كند كه: حسن و حسين، سرور جوانان بهشت‏اند و پدرشان از آن دو برتر است.53 اما همو در زمان خلافت عثمان از ارادتمندان وي گرديد و به جمع پُرشمار قاعدين خواصّ - كه از بيعت با علي عليه¬السلام و شركت در جنگ با فتنه¬گران سر باز زده بودند - پيوست.54 و جالب اين¬كه نويسنده "وقعه صفين" پس از ذكر اين حديث پيامبر كه «چون معاويه را بر منبر من ديديد كه خطبه مى‏راند، او را بكشيد»، نقل مي¬آورد: ابو سعيد خدرى گفت «ما چنان نكرديم و رستگار نشديم».55 و جالب¬تر اين¬كه ابوسعيد از جمله راويان حديث رسول خدا در مورد عمّار است كه فرمود: او را فئه باغيه(سپاه طغيانگر) خواهند كشت در حاليكه آنها را به بهشت مي¬خواند و آنها او را به جهنّم56.

 

10. حسّان بن ثابت: شاعر پيامبر بود كه در هجو مشركين و دفاع از جامعه مسلمين شعر مي¬سرود و به دليل تبحّر در اين كار، بسيار تأثيرگذار هم بود. رسول خدا نيز او را دعا فرموده بود تا خداوند با روح¬القدُس تأييدش فرمايد. (اللَّهمّ أيِّدهُ بِروح القُدُس لِمُناضَلَتِه عن المُسلمين)57او البته بسيار از جنگ مي¬ترسيد و در هيچ¬يك از غزوات پيامبر هم حاضر نشد اما از سوي حضرت مأمور بود تا عليه مشركين شعر بسرايد و حتّي به دستور رسول خدا بر منبر ايشان در مسجدالنّبي مي¬ايستاد و در پاسخ اشعار جبهه مقابل، شعر مي¬خواند58 و با تشويقات زباني و عملي پيامبر نيز مواجه مي¬شد. در مقالات قبلي ‌در مورد تأثيرگذاري و جايگاه شعر در صدر اسلام نوشتيم و اين¬كه نقشي مانند رسانه جهان امروز را در تحريك و تخدير افكار عمومي ايفا مي¬كرد.

حسّان پس از جريانات مربوط به جانشيني پيامبر، در فضائل علي عليه¬السلام شعر سروده و چه پس از رحلت رسول خدا و چه در زمان حيات آن حضرت از اميرالمؤمنين در اشعار خويش با لفظ «وصيّ» (جانشين) ياد و ستايش مي¬كرد. اما در دوران دوازده ساله خلافت عثمان و بهره-مندي¬هاي او از بخشش¬هاي ويژة خليفه،‌ رويه¬اش را تغيير داد و نهايتاً در مذمّت شورشيان عليه عثمان و دفاع از او اشعاري سرود. از جمله در شعري با اشاره به تقارن روز قتل خليفه سوّم با عيد قربان مي¬گويد: «پيرى را كه نشان سجود بر پيشاني داشت و شب را با تسبيح و قرآن به سر مي¬برد، قرباني اين روز قرار دادند.»59 و در شعري ديگر سرود: «صبراً جميلاً بني الأحرار لاتَهِنوا قَد يَنفَعُ الصّبرُ فِي المَكروهِ أحياناً يا لَيتَ شِعري و لَيتَ الطّير تُخبِرُني ما كان شأنُ عَليّ و ابنُ¬عفّاناً لَتَسمَعُنّ وَشيكاً في ديارِكُم الله¬أكبَر يا ثاراتُ عثماناً»60 (اي فرزندان آزادگان! صبر جميل پيشه كنيد كه در مصائب، راهگشاست. اي¬كاش مي¬دانستم كه نقش علي(ع) در قتل عثمان چه بود. قطعاً بدانيد كه در سرزمين¬تان به¬خاطراين اقدام، فريادهاي خونخواهي برپا خواهد شد.) او بعدها از بيعت و ياري علي عليه¬السلام سرپيچيد و به معاويه پيوست.61

 

11. قدامه بن مظعون: از سابقين در اسلام و مهاجرين به حبشه است كه در جنگ بدر و احد و ساير غزوات پيامبر شركت كرده62 و قبل از دعوت علني پيامبر، به جمع معدود اولين مسلمانان در مكّه پيوسته بود.63 او در هنگامي كه از سوي عمربن¬خطاب، امير بحرين‌ بود، مرتكب شُرب خمر شد! و پس از شهادت دو شاهد، تازيانه¬ خورد.64 او نيز از جمله ياران پيامبر بود كه توفيق بيعت و ياري علي عليه¬السلام را نيافت و گوشه¬نشيني اختيار كرد.

 

12. فضاله بن عبيد: از سابقين در اسلام و حاضرين در جنگ احد و تمامي غزوات پس از آن بوده و در بيعت تحت الشجره (بيعت رضوان) شركت داشته است. او بعدها به معاويه پيوست و از سوي او منصب قضاوت در شام را عهده¬دار شد.65 او در مقايسه با ساير خواصّ ساكن شام، بيشتر اهل فقه و قضا و مقيّد به رعايت مسائل بود. در همين ايام، فردي كه از سوي معاويه بر اداره امور املاكش وكالت داشت، به زمين مجاور مِلك معاويه تعدّي كرد و نزاع صاحب زمين با معاويه به دادگاه شام كشيد. فضاله نيز كه قاضي منصوب معاويه بود، عليه وي حكم كرد و معاويه هم به راحتي پذيرفت و زمين را برگرداند.66 او در فتح روم، از سوي معاويه، فرماندهي لشكر شام را عهده¬دار شد و در فتح مصر نيز شركت داشت و در جنگ صفين، مقابل اميرالمؤمنين شمشير كشيد.67 وي در سال 53 هجري درگذشت و معاويه زير تابوتش را گرفت، درحالي¬كه به فرزندش نيز توصيه مي¬كرد چنين كند، «چراكه ديگر كسي مانند او را بردوش نخواهد كشيد.»68

 

پي‌نوشت¬ها:

1) الاستيعاب، ج2، ص512

2) همان، ص511

3) تاريخ الطبري، ترجمه، ج4، ص1329

4) الطبقات‏الكبرى، ترجمه، ج‏3، ص95

5) مجمع البيان، ‌ج5، ص26

6) بحارالانوار، ج72، ص66

7) الاستيعاب، ج2، ص766

8) الطبقات الكبري، ترجمه،‌ ج3، ص190

9) الاستيعاب، ج2، صص607و608

10) تاريخ اليعقوبي، ج2، ص163

11) الاستيعاب، ج2، ص610

12) همان / أسدالغابة، ج‏2، ص216

13) السيرةالنبوية، ج‏2، ص520

14) تاريخ‏ابن‏خلدون، ترجمه‏متن، ج‏1، ص642

15) البداية و النهاية، ج‏8، ص78 / الاستيعاب، ج2، ص610

16) الطبقات‏الكبرى، ترجمه، ج‏3، ص128

17) الإصابة، ج‏2، ص492

18) البداية و النهاية، ج‏8، ص30

19) أنساب‏الأشراف، ج‏10، ص8 / تاريخ‏يعقوبى، ترجمه، ج‏2، ص62

20) تاريخ‏ابن‏خلدون، ترجمه‏مقدمه، ج‏1، ص392

21) أنساب‏الأشراف، ج‏5، ص542 (چاپ‏زكار، ج‏6، ص166)

22) الاستيعاب، ج‏3، ص1326

23) تاريخ‏الطبري، ترجمه، ج‏6، ص2331

24) اخبارالطوال، ترجمه، ص158

25) الاستيعاب، ج‏3، ص1378

26) أنساب‏الأشراف، ج‏1، ص377 (چاپ‏زكار، ج‏1، ص483) / التنبيه‏والإشراف، ترجمه،

متن، ص230

27) إمتاع‏الأسماع، ج‏9، ص292

28) تاريخ‏الإسلام، ج‏2، ص161 / إمتاع‏الأسماع، ج‏12، ص181 / البداية و النهاية، ج‏4،ص6

29) امامت‏وسياست، ترجمه، ص79 / الطبقات‏الكبرى، ج‏3، ص339

30) الطبقات‏الكبرى، ج‏3، ص339

31) امامت‏ و سياست، ترجمه، ص132

32) همان

33) اسدالغابه، ج3، ص160

34) الاستيعاب، ج‏3، ص1228 / أسد الغابة، ج‏3، ص161

35) إمتاع‏الأسماع، ج‏14، ص75

36) همان، ج1، ص190

37) همان، ص248

38) تاريخ‏الطبري، ترجمه، ج‏6، ص2282

39) الاستيعاب، ج‏2، صص729و730 / أسدالغابة، ج‏2، ص419

40) الاستيعاب، ج‏2، ص733

41) البداية و النهاية، ج‏7، ص 145 / الطبقات‏الكبرى، ترجمه، ج‏3، ص197

42) الاستيعاب، ج‏1، ص76

43) تاريخ‏الطبري، ترجمه، ج‏4، ص1338

44) أنساب‏الأشراف، ج‏1، ص474 (چاپ‏زكار، ج‏2، ص115) / أسدالغابة، ج‏1، ص80

45) همان / همان

46) تاريخ‏الطبري، ترجمه، ج‏6، ص2379

47) الطبقات‏الكبرى، ترجمه، ج‏4، ص60

48) اخبارالطوال، ترجمه، ص180

49) تاريخ‏ يعقوبى، ترجمه، ج‏2، ص52

50) المغازى، ترجمه، متن، ص226

51) الغارات، ترجمه، ص373

52) الطبقات‏الكبرى، ترجمه، مقدمه، ص17

53) همان، ج‏5، ص13

54) الفتوح، ترجمه، متن، ص1003 / مروج الذهب، ج‏2، صص6- 7

55) پيكارصفين، ترجمه، ص294

56) دلائل‏النبوة/ترجمه،ج‏2،ص:192

57) الاستيعاب،ج‏1،ص:345

58) الإصابة، ج‏2، ص56

59) التنبيه ‏و الإشراف، ترجمه، متن، ص269

60) أنساب‏الأشراف، ج‏5، ص599 (چاپ‏زكار، ج‏6، ص228)

61) الإصابة، ج‏5، ص458

62) أسدالغابة، ج‏4، ص94

63) آفرينش ‏و تاريخ، ترجمه، ج‏2، ص652

64) أنساب‏الأشراف، ج‏10، صص258و259 / الإصابة، ج‏5، صص323و324

65) الاستيعاب، ج‏3، ص1262 / أسدالغابة، ج‏4، ص64

66) أنساب‏الأشراف، ج‏5، صص132و133 (چاپ‏زكار، ج‏5، ص140)

67) تاريخ‏الإسلام، ج‏3، ص547

68) أسدالغابة، ج‏4، ص64 / الاستيعاب، ج‏3، ص1263

 

منبع: سایت الف به نقل از ماهنامه راه

 

نوشتن دیدگاه

دیدگاه‌ها  

# Guest 1390-10-14 23:14
همين حسان پس از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) به انحراف گراييد و در زمان خلافت على (عليه السلام) ، عثمانى از آب درآمد و در خطّ مخالف قرار گرفت; و از اينجا سرّ كيفيّت دعاى پيامبر (صلى الله عليه وآله) در حقّ او معلوم مى گردد كه فرمود: «لا تَزالُ يا حَسّانُ مُؤيَّداً بِروحِ القُدُسِ ما نَصَرْتَنا بِلِسانِك ; تا زمانى كه با زبانت ما را يارى مى كنى مورد تأييد مى باشى».

4. قيس بن عمرو بن مالك كهلانى معروف به نجاشى شاعر، از اهل نجران يمن و از ياران امام على (عليه السلام) بود در صفّين به جنگ با شاعران شام رفت، پس از جنگ صفّين در ماه رمضان به كوفه آمد و مهمان دوست خود ابوسماك شد. ولى در آن روز ناهار خوردند و شراب نوشيدند و مست شدند، امام (عليه السلام) 80 تازيانه به خاطر شراب خوارى و 20 تازيانه به خاطر بى حرمتى به ماه مبارك رمضان به عنوان حد به او زد. از حضرت جدا شد و به معاويه پيوست.

5. طلحه از قريش و از اهل مكّه و از پيشگامان در اسلام است، در جنگهاى زيادى حضور داشت ولى سرانجام در جنگ جمل شركت كرد و كشته شد.

6. زبير از خواصّ پيامبر(صلى الله عليه وآله) و پسر عمّه حضرت و پسر صفيّه دختر عبدالمطَّلب است. او از علاقه مندان على (عليه السلام) و در دوران غربت پس از ارتحال پيامبراكرم (صلى الله عليه وآله) تا به خلافت رسيدن امام (عليه السلام) همراه حضرت بود. زبير وقتى ديد على (عليه السلام) را با اهانت به مسجد مى برند با شمشير به آنها حمله كرد و خروش برآورد: «يا مَعْشَرَ بَنِى هاشِم أَيُفعَلُ هذا بعلىّ و أَنْتُم أحياء; آيا شما زنده ايد و با على اينگونه رفتار مى شود».

او از وفاداران به امام على (عليه السلام) بود، وقتى على (عليه السلام) فرمود: وفاداران من فردا صبح با سرهاى تراشيده و همراه با سلاح به منزل من بيايند، تنها سلمان، ابوذر، مقداد و زبير به وعده خود وفا كردند; و نيز در شوراى شش نفره اى كه عمر تشكيل داد او حامى على (عليه السلام) بود. امّا سرانجام دنيا او را فريفت و فتنه جمل را به پا كرد و در همين فتنه كشته شد و امام (عليه السلام) شمشيرش را گرفت و فرمود: «سَيْفٌ طَالَما جَلى الكَرْبَ عن وَجْهِ رَسولِ الله... ; چه زمان طولانى اين شمشير گرد اندوه از چهره رسول خدا زدود».

و آن حضرت فرمود: تا زمانى كه فرزند زبير يعنى عبدالله به دنيا نيامد او از ما اهل بيت بود، امّا عبدالله سبب گمراهى او شد.

7. على (عليه السلام) در جلسه اى كه جمعى از صحابه پيامبر (صلى الله عليه وآله) از جمله أنَس بن مالِك حاضر بودند، فرمود: اى حاضران، كدام يك از شما با گوش خود شنيده است كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله) در غدير خم فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلىٌّ مَوْلاه »

جمعى از جاى برخاستند و گواهى دادند ولى انس بن مالك شهادت نداد، امام به او فرمود: چه چيز باعث شد كه شهادت ندهى؟ گفت: پير و فراموش كار شده ام. امام فرمود: «اللّهُمَّ إن كانَ كاذِباً فَارْمِهِ بَيْضاءَ لا تُخْفِيها العِمامَة ; خدايا اگر دروغ مى گويد سفيدى (بيمارى پيسى) در صورتش پديد آور كه قابل مخفى كردن با عمامه نباشد». او به اين بيمارى دچار شد و تا آخر عمر با او بود.

نمونه هاى ديگرى كه علاقه مندان مى توانند به تاريخ مراجعه كنند عبارتند از: عبدالله بن زبير، عبدالله بن عمر، أشعث بن قيس، عبيدالله بن عباس، شريح قاضى، شمربن ذى الجوشن، شبث بن ربعى، عمر سعد.


(1) - تفسير نمونه، ج 7، ص 11 .
(2) - تفسير قمى، ج 1، ص 248 .
(3) - سفينة البحار، مادّه «سعد»
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
# Guest 1390-10-14 23:12

خواص بد عاقبت

از بلعم باعورا تا مالک بن انس؛


رویکرد سوال برانگیز عده ای از خواص مطرح، موجب شد که شخصیت ها و مردم بصیر ایران اسلامی آنان را به برخی شخصیت های مشهور صدر اسلام تشبیه کنند. این شخصیت های خوش سابقه و انقلابی جمهوری اسلامی گرچه همانند برخی بزرگان صدراسلام کارنامه ای ارزشمند و اثرگذار در حکومت اسلامی داشتند اما درست مانند آنان که در فتنه های دوران ائمه معصومین(ع) غرق شدند، در آزمایش حساس فتنه 88 زانو خم کردند و چرب و شیرین دنیا آنان را فریفت و به سقوط مرگبار کشاند.

اما نه تنها در صدر اسلام که در تاریخ بلند ادیان الهی، خواصی كه "بد عاقبت" شدند بسيار فراوانند اما در اینجا هفت نمونه را که در کتاب گفتار معصومين(عليهم السلام) نوشته آیة الله مکارم شیرازی آمده، بيان مى كنيم که خالی از لطف نیست:

1. بلعم باعورا كه از دانشمندان بنى اسرائيل بود، مقامش آنقدر بالا رفت كه مستجاب الدعوه شد، و حضرت موسى (عليه السلام) از او به عنوان مبلّغ استفاده مى كرد، ولى بر اثر تمايل به فرعون و وعده و وعيدهاى او از راه حق منحرف شد و همه كرامات خود را از دست داد، تا آنجا كه در صف مخالفان موسى (عليه السلام) قرار گرفت. اين موضوع به زمان موسى (عليه السلام) يا ساير پيامبران اختصاص نداشته و بعد از پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) و تا به امروز نيز ادامه دارد كه بلعم باعوراها علم و دانش و نفوذ اجتماعى خود را در برابر درهم و دينار يا مقام و يا به خاطر انگيزه حسد در اختيار گروه هاى منافق و دشمنان حق قرار داده و مى دهند.

اين افراد ويژگى هايى دارند كه قرآن در آيات 176 و 175 سوره اعراف آن ويژگى ها را چنين بيان مى كند: آنها هواپرستانى هستند كه خداى خود را فراموش كرده و همّتهايى پست دارند و تحت وسوسه هاى شديد شيطان قرار دارند و به آسانى قابل خريد و فروشند، آنها همانند سگهاى بيمارى هستند كه هرگز سيراب نمى گردند. (1)

چون فرعون تصميم گرفت موسى و يارانش راتعقيب كند به بلعم باعورا گفت: از خدا بخواه كه موسى و اصحابش به دست ما گرفتار شوند. او پذيرفت و به طرف موسى (عليه السلام) و اصحابش به راه افتاد تا آنها را نفرين كند. چهارپاى وى از حركت امتناع ورزيد، بلعم باعورا حيوان را زد; خداوند حيوان را به زبان آورد و حيوان گفت: واى بر تو چرا مرا مى زنى؟ آيا مى خواهى همراه تو بيايم كه تو پيامبر خدا و قومش را نفرين كنى؟ بلعم باعورا آنقدر آن حيوان را زد تا جان داد. در اين هنگام اسم اعظم از دست او رفت. (2)

2. سعد وقاص از سابقين در اسلام است كه پيش از ابوبكر مسلمان شد و يكى از نامه نويسان پيامبر (صلى الله عليه وآله) بود، امّا عاقبتش بد شد و با امام على (عليه السلام) بيعت نكرد ولى پس از امام (عليه السلام) وقتى شنيد كه معاويه به سبّ و لعن على (عليه السلام) مى پردازد بر او وارد شد و گريست و در باب فضايل اميرالمؤمنين (عليه السلام) سخن گفت و حديث «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا علىٌّ مَوْلاه » و حديث مباهله و حديث منزلت را به رخ معاويه كشيد.

معاويه او را از شام بيرون كرد و به فرماندار مدينه نوشت تا سعد وقاص را مسموم كند و او هم عمل كرد و سعد را مسموم كرد. سعد نه با حكومت حق كنار آمد و نه با حكومت باطل و خَسِرَالدُنيا و الآخِرَة شد. (3)

3. حسان ، شاعر پيامبر(صلى الله عليه وآله) هم متأسّفانه با همه درخشش به مشكل تلوّن (در آغاز زندگى ايمان قابل قبول داشتند ولى بد عاقبت شدند) دچار شد. او شعرى كه درغدير سرود به جاى كلمه مولا كلمه امام را آورد:

وَ قالَ لَهُ قُمْ يا علىُّ فاِنَّنِي *** رَضِيتُكَ مِنْ بَعْدِى اِماماً و هادِياً
«پيامبر (صلى الله عليه وآله) فرمود: يا على برخيز كه من تو را به عنوان امام و هادى مردم پس از خودم برگزيدم».

همين حسان پس از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) به انحراف گراييد و در زمان خلافت على (عليه السلام) ، عثمانى از آب درآمد و در خطّ مخالف قرار گرفت; و از اينجا سرّ كيفيّت دعاى پيامبر (صلى الله عليه وآله) در حقّ او معلوم مى گردد كه فرمود: «لا تَزالُ يا حَسّانُ مُؤيَّداً بِروحِ القُدُسِ ما نَصَرْتَنا بِلِسانِك ; تا زمانى كه با زبانت ما را يارى مى كنى مورد تأييد مى باشى».

4. قيس بن عمرو بن مالك كهلانى معروف به نجاشى شاعر، از اهل نجران يمن و از ياران امام على (عليه السلام) بود در صفّين به جنگ با شاعران شام رفت، پس از جنگ صفّين در ماه رمضان به كوفه آمد و مهمان دوست خود ابوسماك شد. ولى در آن روز ناهار خوردند و شراب نوشيدند و مست شدند، امام (عليه السلام) 80 تازيانه به خاطر شراب خوارى و 20 تازيانه به خاطر بى حرمتى به ماه مبارك رمضان به عنوان حد به او زد. از حضرت جدا شد و به معاويه پيوست.

5. طلحه از قريش و از اهل مكّه و از پيشگامان در اسلام است، در جنگهاى زيادى حضور داشت ولى سرانجام در جنگ جمل شركت كرد و كشته شد.

6. زبير از خواصّ پيامبر(صلى الله عليه وآله) و پسر عمّه حضرت و پسر صفيّه دختر عبدالمطَّلب است. او از علاقه مندان على (عليه السلام) و در دوران غربت پس از ارتحال پيامبراكرم (صلى الله عليه وآله) تا به خلافت رسيدن امام (عليه السلام) همراه حضرت بود. زبير وقتى ديد على (عليه السلام) را با اهانت به مسجد مى برند با شمشير به آنها حمله كرد و خروش برآورد: «يا مَعْشَرَ بَنِى هاشِم أَيُفعَلُ هذا بعلىّ و أَنْتُم أحياء; آيا شما زنده ايد و با على اينگونه رفتار مى شود».

او از وفاداران به امام على (عليه السلام) بود، وقتى على (عليه السلام) فرمود: وفاداران من فردا صبح با سرهاى تراشيده و همراه با سلاح به منزل من بيايند، تنها سلمان، ابوذر، مقداد و زبير به وعده خود وفا كردند; و نيز در شوراى شش نفره اى كه عمر تشكيل داد او حامى على (عليه السلام) بود. امّا سرانجام دنيا او را فريفت و فتنه جمل را به پا كرد و در همين فتنه كشته شد و امام (عليه السلام) شمشيرش را گرفت و فرمود: «سَيْفٌ طَالَما جَلى الكَرْبَ عن وَجْهِ رَسولِ الله... ; چه زمان طولانى اين شمشير گرد اندوه از چهره رسول خدا زدود».

و آن حضرت فرمود: تا زمانى كه فرزند زبير يعنى عبدالله به دنيا نيامد او از ما اهل بيت بود، امّا عبدالله سبب گمراهى او شد.

7. على (عليه السلام) در جلسه اى كه جمعى از صحابه پيامبر (صلى الله عليه وآله) از جمله أنَس بن مالِك حاضر بودند، فرمود: اى حاضران، كدام يك از شما با گوش خود شنيده است كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله) در غدير خم فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلىٌّ مَوْلاه »

جمعى از جاى برخاستند و گواهى دادند ولى انس بن مالك شهادت نداد، امام به او فرمود: چه چيز باعث شد كه شهادت ندهى؟ گفت: پير و فراموش كار شده ام. امام فرمود: «اللّهُمَّ إن كانَ كاذِباً فَارْمِهِ بَيْضاءَ لا تُخْفِيها العِمامَة ; خدايا اگر دروغ مى گويد سفيدى (بيمارى پيسى) در صورتش پديد آور كه قابل مخفى كردن با عمامه نباشد». او به اين بيمارى دچار شد و تا آخر عمر با او بود.

نمونه هاى ديگرى كه علاقه مندان مى توانند به تاريخ مراجعه كنند عبارتند از: عبدالله بن زبير، عبدالله بن عمر، أشعث بن قيس، عبيدالله بن عباس، شريح قاضى، شمربن ذى الجوشن، شبث بن ربعى، عمر سعد.


(1) - تفسير نمونه، ج 7، ص 11 .
(2) - تفسير قمى، ج 1، ص 248 .
(3) - سفينة البحار، مادّه «سعد»
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
# مهدی 1390-05-05 12:19
با تشکر از زحمات شما.امیدوارم که توفیق بیشتری برای شما حاصل شود.
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
0
0
0
s2sdefault

تصاویری از گالری

گالری تصاویر

آخرین مطالب سایت

پر بازدید ترين مطالب